قالب وبلاگ قالب وبلاگ
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

فروغ فرخ زاد| Forog Farrokhzad
 
کانون هواداران شادروان: فروغ فرخزاد

سلام.خوش آمدید....از همه صفحات وبلاگ دیدن فرمایید.نظر فراموش نشود
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 توسط Admin


دیو شب

لای لای ای پسر کوچک من 
دیده بربند که شب آمده است 
دیده بر بند که این دیو سیاه 
خون به کف ‚ خنده به لب آمده است 
سر به دامان من خسته گذار 
گوش کن بانگ قدمهایش را 
کمر نارون پیر شکست 
تا که بگذاشت بر آن پایش را 
آه بگذار که بر پنجره ها 
پرده ها را بکشم سرتاسر 
با دو صد چشم پر از آتش و خون 
میکشد دم به دم از پنجره سر 
از شرار نفسش بود که سوخت 
مرد چوپان به دل دشت خموش 
وای آرام که این زنگی مست 
پشت در داده به آوای تو گوش 
یادم آید که چو طفلی شیطان 
مادر خسته خود را آزرد 
دیو شب از دل تاریکی ها 
بی خبر آمد و طفلک را برد 
شیشه پنجره ها می لرزد 
تا که او نعره زنان می آید 
بانگ سر داده که کو آن کودک 
گوش کن پنجه به در می ساید 
نه برو دور شو ای بد سیرت 
دور شو از رخ تو بیزارم 
کی توانی بر باییش از من 
تا که من در بر او بیدارم 
ناگهان خامشی خانه شکست 
دیو شب بانگ بر آورد که آه 
بس کن ای زن که نترسم از تو 
دامنت رنگ گناهست گناه 
دیوم اما تو زمن دیوتری 
مادر و دامن ننگ آلوده! 
آه بردار سرش از دامن 
طفلک پاک کجا آسوده ؟ 
بانگ میمرد و در آتش درد 
می گدازد دل چون آهن من 
میکنم ناله که کامی کامی 
وای بردار سر از دامن من



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : میهن اسکین