فروغ فرخ زاد| Forog Farrokhzad

کانون هواداران شادروان: فروغ فرخزاد

فروغ فرخ زاد| Forog Farrokhzad

کانون هواداران شادروان: فروغ فرخزاد

طرح های کامیار شاپور

مجموعه طرح هایی از "کامیار شاپور" فرزند فروغ و پرویز شاپور:




سالروز مرگ فروغ فرخ زاد24 بهمن

روایتی از بزرگداشت فروغ در ظهیرالدوله

دوستی دارم بسیار نزدیک ( تو مایه های برادر ) هر وقت اتفاق خاص یا حتی ساده ای می افتد می گوید این یه نشونس ! یه نشونه از طرف خدا برای این که ما را متوجه چیزی یا اتفاقی کند . روی دوستی هیچ وقت سعی نکردم این حرف – ابولفضل – را جدی بگیرم و بیشتر مواقع این جمله می پیچد به شوخی های دوستانه و بعد از چند دقیقه فراموش می شود.


اما روز پنجشنبه – 24 بهمن - برای من روزی بود با یک نشانه. نشانه ای که پیش از اتفاق افتادن آن فکرش را نمی کردم و به خاطر چند اتفاق خرده و ریزه آن روز می گفتم این پنج شنبه روز من نیست . با یکی از دوستانم قرار داشتم که با هم به یک قبرستان برویم . جایی که پدرم بارها برایم از آن گفته بود و من تا آن روز – پنج شنبه – وقت نکرده بودم یا شاید سعی نکرده بودم که سری به آنجا بزنم . همین تعریف ها دلیلی شد تا با یکی از دوستانم عصر پنجشنبه را اختصاص دهیم به بازدید از قبرستان (آرامگاه) صفا یا همان ظهیرالدوله .


ادامه دارد....

ادامه مطلب ...

8 دیماه روز تولد فروغ

دوستان و همراهان گرامی...روز 8 دیماه سالروز تولد فروغ الزمان فرخ زاد بر همه شما مبارگ و گرامیباد.

و همچنین بر خاندان عزیز فرخزادها و یگانه فرزندش کامیار شاپور...و همچنین حسین منصوری. فرزند خوانده اش....و به پوران عزیز تنها بازمانده فرخزادها...

شعر: "اندوه تنهایی" از:فروغ فرخ زاد

****اندوهِ  تنهایی****از فروغ فرخ زاد******   

پـشـت شـیـشه برف می بارد           پـشـت شـیـشه برف می بارد

در سـکـوت سـیـنه ام دستی           دانــهٔ  انــدوه مـیـکـارد

         

مـو  سـپید آخر شدی ای برف           تـا  سـرانـجـامم چنین دیدی

در  دلم  باریدی ... ای افسوس          بـر  سـر گـورم نـبـاریـدی

         

چـون  نـهالی  سست می لرزد           روحـم  از  سـرمـای تـنهایی

مـی  خـزد  در ظـلـمت قلبم           وحـشـت دنـیـای تـنـهایی

         

دیـگـرم  گـرمی  نمی بخشی           عـشـق  ، ای خورشید یخ بسته

سـیـنه  ام  صحرای نومیدیست           خـسـته ام ، از عشق هم خسته

         

غـنـچـهٔ  شوق  تو هم خشکید           شـعـر ، ای شـیطان افسونکار

عـاقـبت  زین خواب درد آلود           جـان  مـن بـیدار شد ، بیدار

         

بـعـد  از او بر هر چه رو کردم           دیـدم  افـسـونِ سـرابی بود

آنـچـه مـی گشتم به دنبالش           وای  بر  من  ، نقش ِخوابی بود

         

ای  خدا ... بر روی من بگشای           لـحـظه  ای  درهای دوزخ را .

تـا بـه کـی در دل نهان سازم           حـسـرت گـرمـای دوزخ را ؟

          

دیـدم  ای بـس آفـتـابی را           کـو  پـیـاپی  در غروب افسرد

آفـتـاب  بـی غـروب مـن  !          ای  دریغا  ،  در جنوب ! افسرد

         

بعد از او دیگر چی می جویم ؟          بـعـد  از او دیگر چه می پایم ؟

اشـک  سـردی  تـا بـیافشانم           گـور  گـرمـی  تـا بـیـاسایم

         

پـشـت شـیـشـه برف میبارد           پـشـت شـیـشـه برف میبارد

در سـکـوت سـیـنه ام دستی           دانــهٔ  انــدوه مـی کـارد

از مجموعه <دیوار>

 

تنها تر از یک برگ

تنها تر از یک برگ
تنها تر از یک برگ 
با بار شادیهای مهجورم 
در آبهای سبز تابستان 
آرام میرانم 
تا سرزمین مرگ 
تا ساحل غمهای پاییزی ...
Photo: ‎تنها تر از یک برگ 
با بار شادیهای مهجورم 
در آبهای سبز تابستان 
آرام میرانم 
تا سرزمین مرگ 
تا ساحل غمهای پاییزی  ...‎